وقتی از سر بی حوصلگی موبایلمو برداشتمو و بلاگفا رو باز کردم و به دو تا نظرت برخوردم ...

یکی عمومی و یکی خصوصی ...

انقدر نظر خصوصیت منو هیجان انگیز کرد که بلند شدم لب تابو باز کردم و بنویسم برات ....

وقتی دیدم هنوز یادته اون عکس رو ....اون عکسه رو پشت بوم با بابا

این یعنی بهترین لحظات یه وبلاگ نویس ....

این یعنی بهترین همراه از پشت این صفحه های مجازی ....

این یعنی بهترین حس برای برگشت خاطرات یه دختر ....

خاطراتی از بابا که هر لحظه ش می تونه منو آتیش بزنه ...

مرسی علی ....مرسی که هستی ...

مرسی که برای من نوشتی ....

مرسی که تو این همه سالها هستی و خوندی ....

امیدوارم من لیاقت این محبتت رو داشته باشم ....

***********************************

یه تشکر خیلی خیلی ویژه از بارون عزیزم بکنم که مثل علی این همه سال همراه بوده ...

بارون عزیزم تو ماهی دختر ....

مهربونیت تو این همه سال ....نگرانیت رو هیچ وقت از عمل لیزیک رو یادم نمیره ....

مرررررررررررررسی که هستی ....

مرسی که هستید ...

خیلی دوستتون دارم ...خیلی

 

ستاره . دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ . 0:8 .


 

 

یه عالمه خاطره ....

یه عالمه نوشته ...

یه عالمه حس خوب و بد ...

یه عالمه نوشته های سال های قبل ....

چه حس بدی داشت حتی تصور نبودنت ....چه لحظه ی شیرینیه برگشتت ...

شاید اینجوری شیرینی بیشتر بودنت حس میشد ...

بلاگفا ...دفتر خاطراتم

ستاره . سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ . 23:55 .


دارم به این فکر می کنم آدم چرا دیگه دستش نمیره به نوشتن وبلاگ نویسی ؟

واقعا چرا ....یه زمانی دقیقا یادمه هر روز شاید صدها بار می یومدم به اینترنت و کامنت ها رو چک

می کردم ...کامنت میزاشتم ...کامنت می خوندم ...پست جدید میزاشتم ...

ولی الان ...

مثل یه عدد مرده ی متحرک فقط میام سر میزنم ...همین ...حتی اگر یه کامنتی هم باشه

نگاش می کنم و بعد از مدت طولانی تازه دکمه ی تایید رو میزنم ...

قطعا از دوست داشتن و حس تعلق من به اینجا ذره ای هم کم نشده و نخواهد شد ...

ولی شاید هر چیزی یه دوره ای داره ....شاید ....

 

 

**یه خصوصیتی که من دارم خیلی هم به ضررم تموم شده ...نصیحت کردنه ...یعنی اگه خودم

یه کار اشتباهی کرده باشم خودمو به آب و اتیش میزنم که بقیه اون کار رو نکنن ...

واقعا نمیدونم چرا این همه اصرار اونم برای ادم های که ....

 

**خانواده ادم مهم ترین سرمایه ی هر کسی هستند ...مهم ترین و اصلی ترین و باارزش ترین

 

**به مدت یک سال یعنی تا سال 95 قصد دارم یه کاری رو شروع کنم ....

خیلی سخته شروع و حرکت تو این کار ....ولی میدونم که عالیه :)

 

 

 

 

ستاره . دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ . 1:11 .


امروز فکر کنم 9 عیده ....

اگه بخوام از این چند روز بگم که یه مسافرت سه روزه به همدان داشتیم که البته نگم بهتره  :)

خاله و دایی و پدربزرگ زدن به تیپ و تاب همدیگه و مثل همیشه گل و بلبل شد ....

کلا خانواده ی مادری پیش هم باشن آخرش یه همچین چیزی میشه ...

اینه که میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست

ولی میشه گفت روزهای خوبی رو داشتم به غیر از اون مسافرت ....روزهای از جنس آرامش

یه آرامش از یه جنس خاص .... همراه با اعتماد ....

 

...............................................

میدونی بعضی موقع ها خیلی اشتباهات یا سختی های تو زندگی آدم پیش میاد که وقتی اون

سختی یا اشتباه تموم میشه تجربه هاش خیلی ارزشمند میشه ....خیلی زیاد ....

کاش بشه از همه ی اشتباهاتی که آدم می کنه تجربه بگیره و دیگه اونا رو تکرار نکنه ....

ولی آدم اشتباه می کنه ....مهم اینه که زود بفهمه و از اون اشتباهاش دربیاد بیرون ....

 

دارم به اون رابطه ی مجازی سه و ماه و نیم فکر می کنم ....چقدر خوب که همه چی تموم شد ...

ولی ضربه های که پس از اون رابطه خوردم خیلی خیلی دردناک بود ولی چیزی که برام موند

تجربه هاشه ....

 

این روزها کسی نیست و من هستم و خدا و یک دنیا آرامش ......

نه کسی رو دوست دارم به زندگیم وارد کنم ...این آرامش رو دوست دارم ...

 

 

 

 

ستاره . دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ . 1:12 .


ستاره . پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ . 0:29 .


ستاره . پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ . 0:16 .


 

ستاره . دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ . 20:53 .


ستاره . پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ . 22:17 .


ستاره . چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ . 3:50 .


ستاره . پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۳ . 0:4 .