من الان دنبال کار میگردم :)

حالا یه سابقه ی کار 2 ساله از یه شرکت معتبر هم از یکی از آشناها گرفتم چسبوندم

به این رزومه ی درخشانم ..

البته یه چند ماهی سابقه ی کار داشتم ولی چند ماه به دردم نمی خورد ..

درسته کار حسابداری زیاده ...ولی توقع منم  بالاست ...

جایی برم که خیلی مطمین و خوب باشه ولی بدون پارتی و با سابقه ی الکی

کار خوب با نوشابه و نون اضافه لطفااااااا :))))

 

خیلی نسبت به پیدا کردن کار تنبلم ...البته تنبلی جز خصوصیات لاینفک منه ولی

دیگه تو این مورد شور به در (درست نوشتم ؟) شده

نمی دونم چرا ؟ پشتم باد خورده ؟ احتیاج مالی زیاد ندارم ؟

یا تنبلیه دویست برابر شده ؟؟

 

فردا شنبه اس ...تغییرات لازم هم همیشه برای شنبه اس

از فردا شروع می کنم

 

پ.ن)ای بگم خدا این تلگرام و اینستا رو چیکار کنه که گند زده به وبلاگ نویسی :(

ستاره . شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۴ . 1:30 .


اول اینکه از این به بعد دوست دارم تمام خاطراتمو تو وبلاگم ثبت کنم ...

یه شروع خوب وبلاگ نویسی ...

وقتی صفحمو باز کردم و دیدم از مرداد پارسال تا الان فقط حدود ده تا پست گذاشتم ناراحت شدم

دیگه می خوام لحظه ها ...تک تکشون ثبت بشن

چه بدی ها چ خوبی ها ...

 

خیلی اتفاقات افتاده نمی دونم از کدوم بگم ...

اول از شروع یه ارتباط میگم ...خب تو این دفتر خاطرات نوشتم که من فقط یه تجربه ی دوستی

مجازی سه ماه و نیمه با کسی داشتم که یه شهر دیگه بود ...و خدا رو شکر خیلی زود فهمیدم

و تموم شد ...البته من از اولشم می دونستم ولی یه بچگی یا ...(نمی دونم چی اسمشو بزارم)

ولی خدا شکر تموم شد ...

الان دو ماهه با فرد دیگه ای آشنا شدم به اسم بهروز

خب این بار خیلی خواستم پخته تر و عاقلانه تر عمل کنم ...بهروز 31 سالشه ...لیسانس داره و

شاغله ...

از لحاظ مالی شاید در سطح بالایی نباشه ولی مسایل مالی و پول و ...تنها چیزیه که برای من مهم

نبوده ...ولی از لحاظ اخلاقی تا به امروز خیلی پخته بوده ...(فردا رو دیگه نمی دونم )

 

هدف من از آشنایی با بهروز ازدواج بوده ...ولی نه الان ...حداقل یه شناخت یک ساله

چون به نظرم ادم ها خیلی پیچیده تر از اینه هستن که در کوتاه مدت مشخص بشند..

 

الان هفته ای یه روز همدیگه رو میبینیم ...تو پارک لاله

خونه شون هم که تقریبا به ما نزدیکه ...

حالا ببینیم چی پیش میاد ...امیدوارم هر چی واقعا صلاح پیش بیاد ...

 

از اول با این دوستی ها مخالف بودم ...الان هم مخالفم ..ولی واقعا وقتی نگاه می کنم به جامعه

ک دیگه ازدواج سنتی چقدر کم شده ...حس می کنم اگ بخوام الان هم مثل سال های قبلم

تو خونه باشم و هیچ ارتباطی نداشته باشم ...هیچ تضمین خوبی برای آیندم نیست

ولی طبیعتا با هر رابطه ای هم مخالفم ...

چون دوستی با کسی که ارزششو نداره خیلی پست تر از تنهاییه ...

ولی دوستی با کسی که شرایط نسبتا معقولی داره و به دل تو هم نشسته با حفظ حریم ها

....

نمیدونم واقعا بگم خوبه یا نه ...

مثل راه رفتن رو لبه ی تیغه ...

فقط می تونم بگم خدا عاقبت هممون رو بخیر کنه ...

 

 

برای امروز کافیه ..

همه پیوندهام از بین رفتن :(

چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود ...الان کلی انرژی مثبت گرفتم

ستاره . پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ . 2:46 .



CONT!NUE
ستاره . دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ . 0:8 .



CONT!NUE
ستاره . سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ . 23:55 .



CONT!NUE
ستاره . دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ . 1:11 .



CONT!NUE
ستاره . دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ . 1:12 .


ستاره . پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ . 0:29 .


ستاره . پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ . 0:16 .


 

ستاره . دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ . 20:53 .


ستاره . پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ . 22:17 .