بعضی موقع ها با یه دلتنگی عمیق روبرو میشی ...یه دلتنگی که وسعتش خیلی زیاده ..

دلتنگی ها چند نوعن ..

دلتنگی که خیلی وسعت داشته باشه فقط با خود خدا اروم میشه 

ولی وقتی خودتو ازش دور ببینی   ....خیلی دور ....کلافه ای 

ولی واقعا راسته که میگن ناامیدی بزرگترین گناهه ها 

حتی وقتی دلت غرق گناهه اون اغوشش خیلی عمیق تر بازه 

اتفاقا این جور مواقع بیشتر منتظره ...منتظره تا بری و

خودش راهنمات باشه 

چون دلش نمی خواد تو.رو اینطوری ببینه 

کلافه ...بهم ریخته ....درهم 

چون تو رو واسه این خلق نکرده ...

خیلی بیشتر از اینا ازت توقع داره ....

 

______________________________

وقتی ذات واقعی یه ادم برات روشنه ولی دوباره اصرار  داری 

به صحبت کردن باهاش اسمشو چی میشه گذاشت 

به نظر من خریت :)

چیزی که من این روزها بهش مبتلا شدم 

__________________

دوست دارم فقط حواسم به درس خوندنم باشه 

نه هیچ چیز دیگه .....

روزهای اخره ....

ستاره . چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 . 3:50 .


این روزها باورم خیلی کمرررررررررررنگ شده ...

خدایی که تو زندگیم کمرنگ شده ...

----------------------------------

یه زندگی هیجان داری شده ...

با همه دعوا می کنم ...به همه می پرم

اعصابم در حد لالیگا داغونه به خاطر درس ...

 

درس می خونم در حد معمولی ...

نه زیاد نه کم ... قسمت باشه قبول میشم ...به زیاد خوندن نیست که

 

هر چند کم ولی باید ثبت میشدن ...

 

 

ستاره . پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 . 0:4 .


 


CONT!NUE
ستاره . سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 . 23:10 .


نیت کن ...

دستانت را به دستهای مطمئن خدا بسپار و هیچ نگو

از ظاهر مخالف امور نرنج و کینه کسی را به دل نگیر

ثابت قدم و استوار با تکیه بر محبت و عشق الهی هرچه هراس را از دل پاک کن

خدا راه انجام را می داند و فقط اوست که تو را بی توقع دوست دارد

درها را می گشاید و می تواند آنچه را که به تو وعده داده متجلی کند

 

---------------------

سلام

از مشهد برگشتم ...بد نبود اگه میگم بد نبود واسه اینه که یه سری بی نظمی های زیادی

داشت ...ولی گذشت .

همه رو دعا کردم :)

-------------------

اون موقع یعنی سال 88 که من شروع کردم به وبلاگ نوشتن ...وبلاگستان بی نهایت شلوغ تر

از اینی که الان هست بود ....خیلی شلوغ ...

ولی الان خیلی چیزها جایگزین وبلاگ شده ...خیلی از نرم افزارهای موبایل و ....

ولی هیچ چیزی وبلاگ برای من نمیشه ...وبلاگ مثل یه دفترچه خاطراته ...هر چند قدیمی

بشه ...ناب و اصله و یادآور تمام خاطرات گذشته ...

--------------------

این روزهااااا یه حس عجیبی دارم ..

در مورد تک تک خواسته هام فکر می کنم چون این خواسته ای که من از خدا می خوام

بعضی ها یا خیلی ها ندارن پس حق منم نیست که داشته باشم

شما تا حالا همچین فکری کردید ؟

علتش می تونه چی باشه

 

دقت کردید این دنیا پر از تناقضاته ...

خیلی زیاد واقعا آدم گیج میشه یکی با گرفتاری و مشکلات جسمی و روحی یکی در اوج آرامش

و راحتی

 

--------------------------

35 روز به کنکور ارشد مونده ...گفتم تو جریان باشید :)))

--------------------------

گوشیمو عوض کردم

گوشی قبلیم هم خوب بود فقط مینی بود ...

این دفعه هوا**وی خریدم ...

مبارکم باشه

-------------------

پ.ن) آقای علی ممنون بابت کامنت های که میزاری ...

مرررررسی بابت انرژی مثبت هات

 پ.ن) محبوبه جان (دختر ایرونی) من نمی تونم واست کامنت بزارم ..نمی دونم چرا؟

چند دفعه امتحان کردم ولی نمیشه

ستاره . پنجشنبه نهم مرداد 1393 . 0:57 .


فردا دارم میریم مسافرت ...

اونم مشهد ...

به قسمت اعتقادی دارید؟

من خیلی اعتقاد دارم ...

یه روز یهویی مامان میره اداره ی بابا اینه برای کار اداری ...اونجا بهش میگن چند روز دیگه به طور رایگان


بخشنامه اومده که میریم مشهد ثبت نامتون کنم؟

و این جوری قسمت شد ...

 

موقعی که حالم بسیار بسیار بد و به ظاهر روزنه های امید بسته است ...

ولی این مسافرت می تونه حالمو خوب کنه .....

 

-------------------

اول ارشد خوندنم انقدر قشنگ می خوندم ...عالی عالیییییییییییی

الان یه کم سست شدم ...

:(

-------------------

کاش دنیا یه دکمه ی انصراف داشت ...من انصرافمو از زندگی اعلام میکردم ....

پرم از حال بد ...

-------------------

 

دیگه فکر کنم خوب انرژی مثبت بهتون دادم ها

ولی جدی وقتی حالت بد باشه قلمتم تلخ میشه ...

 

ستاره . جمعه بیست و هفتم تیر 1393 . 22:42 .


مدت هاست انسان بدی شدم. یادت می آید خدا ، همین را گفته بودم که می خواهم بد شوم و گنه کار. میخوام بیخیال همه چیز شوم. اما انگار حالم بدتر شده است. یادم می اید در اوج سختی ها بودم اما دلم برای تو و پیش تو بود خدا و این آرامشی بود که در تنهایی و خستگی مرا به آغوش آرامشت میرساند اما الان که بد شدم الان که میخوام خودم را به خواب بزنم و بدیم را توجیح کنم جای خالیت در قبلم بیشتر از هر چیز مرا آشفته کرده است خدا میدانم که تو چشم به انتظار بازگشتم به سوی خودت هستی و مرا با همه گناهانم خواهی بخشید اما من روی آمدن ندارم. شاید مرگ برایم بهتر باشد. و عذاب روح پریشان مرا بیشتر آرام کند. الان نمیدانم چه مرضی دارم. مرض مرگ یا مرض زندگی. ای کاش این روح و وجود پریشان را امشب در حضور خویش به آرامش برسانی. شب قدر نزدیک است. می گویند این شب خاص است و برآورده میکنی. اما من که میدانم گره قلب من با بهانه قدر حل نمیشود. دل من فقط حضور خودت را میخواهد. چشمانم به دستانت نیازمند است که آن ها را ببندی و مرا در آغوش کودکیم بخوابانی.
ستاره . چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 . 17:27 .


یکی از خصوصیت های که باید تغییرش بدم اینه که ...

وقتی از دست کسی عصبانی هستم بروزش میدم ...

و از یه موضوعی که منو می تونه تا حد مرگ عصبانی کنه دورویی آدم هاست ...

اینکه ظاهر و باطناشون یکی نباشه ...ولی واقعا تو این دوره خیلی ها اینطوری شدن

اسم دورویی شده سیاست !!

میدونم یه وقت های واقعا لازمه ...

مخصوصا موقعی که به کسی احتیاج داری ...یا تو فضای هستی که طرفم هست

و اگه این سیاسته نباشه فضا برای خودتم جهنم میشه !!

 

چند روز پیش نتونستم این عصبانیت رو کنترل کنم ...

وووووووو این خیلی اعصاب و روح و روانم رو آشفته کرده ...

 

 

......

خودکنترلی...

باید تمرین کنم ....

حتی به خاطر آرامش خودم

ستاره . سه شنبه هفدهم تیر 1393 . 23:31 .


گاهي گمان نميكني ولي خوب ميشود

گاهي نميشود كه نميشود كه نميشود

گه جور ميشود خود آن بي مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود

گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است

گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود

گاهي گداي گدايي و بخت يار نيست

گاهي تمام شهر گداي تو ميشود

 

خیلی دلم یه چیزی رو می خواد ولی نمیشه که نمیشه ...

هیچ جوری نمیشه که نمیشه ...

وقتی یه چیزی قسمت نباشه دنیا زمین بیاد زمین بره آسمان نمیشه

.............

هنوز مشغول درس خوندن هستم ...

............

بهترین و ناب ترین خبر و حالی که منو می تونه خوب کنه

قبولی تو ارشد کنکوررررررررررررر 14 شهریور

نوشتم که یادم بمونه چقدر عشق برای خواستنش داشتم

...........

من هنوز تصمیم کبری واسه رژیم رو گرفتم ولی عملی نشده

کی عملی بشه خدا داند ؟

...........

چند روزی پر از انرژی و حس منفی بودم ...

ولی امروز دیگه کلافه شدم ...

میبینی وقتی همش نگرانه بدتر میشه که بهتر نمیشه ...

زندگی خیلی بالا و پایین داره ....خیلی

اگه قرار باشه خودمون فقط خودمون چرخ زندگی رو بگیرم و بچرخونیم

نه تنها نمی تونیم بلکه وسط هاش از شدت خستکی کلافه میشم

چرخ زندگی رو بسپاریم دست خدا ...

من به تنهایی از پسش بر نمیام ...

..............

ستاره . شنبه سی و یکم خرداد 1393 . 0:17 .



CONT!NUE
ستاره . یکشنبه هجدهم خرداد 1393 . 22:35 .



CONT!NUE
ستاره . شنبه سوم خرداد 1393 . 22:29 .