دوست داشتم 2 تا پست داشته باشم و این پست بشه پست آخرین پست سال

1393 هجررررررررررررررررررری

 

چه زود گذشت ......

خیلی زود گذشت ....نمی دونم برای من اینجوری بود یا برای همه .....

ولی امسال بی نهایت زود تموم شد ....

سال 93 راکت ترین ....زود گذشت ترین ....پرتجربه ترین   سال بود ..

در مجموع برای من سال بدی بود ....حالا امیدوارم سال جدید برای هممون خوب

باشه ....

 

امسال خیلی چیزها یاد گرفتم

یاد گرفتم:

**مادرم ...مهمترین و ارزشمندترین موجود زندگیمه ....هر مشکلی که دارم با اون مشورت

کنم ....چون بهترین راه حل ها به دست مادرمه

 

**یاد گرفتم به دعواهای خواهری و شوهرش اهمیت ندم ....یه روز دعواهه یه روز آشتی

این منم که نباید اعصاب خودم و مامانم رو به ختطر دعواهای بی دلیل اونا خرد کنم

 

**یاد گرفتم هیچ وقت نمازمو ترک نکنم ...چون بزرگترین منبا آرامشمه ....

 

**یاد گرفتم که منم انسانمو و اشتباه می کنم ...و بابت اشتباهاتم خودمو سرزنش نکنم

 

**یاد گرفتم که از همه ی تجربه های گذشتم درس بگیرم ...اشتباه کردن خطا نیست ...

اینکه نباید تو اشتباهاتم غرق بشم

 

**یاد گرفتم باید خودمو دوست داشته باشم و ....

 

وووووووووو کلی چیزهای دیگه ....

امیدوارم سال 1394 برای همه سال پر از خوبی و خوشی و برآورده شدن آرزوهاشون

باشه ....

 

و این روزها برخلاف کل سال سرشارم از انرژی +++++

و یکی از اعتیادهام رو گذاشتم کنار ....اعتیاد به دنیای مجازی ...که از هر اعتیادی

خطرناک تره ....به وا**ی بر به اینترنت ....به همه چی ..........

فقط میرم و اینس**تگرام رو می خونم ...چون برایم جذابه ...و گرنه اعتیادها به کنار

و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم و ه تنها زندگیم راکد نشد بلکه بسیار بسیار جون

گرفت ....

 

**این روزها دارم کتاب چرا آدم های خوب کارهای بد می کنند رو می خونم ....

عالیه....

 

**با کلی آرزوهای خوب برای سال جدید ....

برای بارون عزیزم ...فاطمه ی خوبم ....و علی آقا و زهره ی دوست داشتنی

 

 

ستاره . پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ . 0:29 .


سلااااااااااام به خونه ی کوچولو نقلی وبلاگی  :)

چند روزه که دایم به خودم میگم باید بری پست آخر سال رو بزاری ..

پست های پیش رو پاک کردم ....

چون حس کردم باید پاک کنم ....اینجا خیلی باارزش تره که بخوام چیزهای خیلی

بی ارزش توش یادآوری بشه ....

اون رابطه ی سه ماه و نیمه تلفنی بهم خورد ...عمرش همون بود ....و چه خوب 

که کم بود ....

در واقع مشخص شد ایشون کارش همینه ...کارش اینه که دخترا رو جذب کنه

و دروغ بگه و .......

اینا رو از یکی از دوستان خودش شنیدم و وقتی از بچه های دیگه هم پرسیدم

دیدم بله .....

در واقع یه رابطه ی مجازی بشتر از این نمیشه انتظار داشت ....رابطه ی که آدمش

پشت نقاب و هزاران دروغ پنهان شده ....

وقتی فهمیدم دلم خیلی واسه اعتمادی که کردم سوخت ....خیلی حالم بد شد ...

ولی من به تجربه های این رابطه نیاز داشتم ....خیلی چیزها متوجه شدم ....

شاید این تجربه باعث شد دست از قضاوت ادم های که وارد این رابطه ها

میشن رو نکنم ....

و بفهمم و بدونمم هر کدوم از ما در زندگی ممکنه هزاران اشتباه رو کنیم ....

ما انسانیم و انسان جایزالخطاست ....مهم اینه که از اشتباهاتمون درس بگیریم

 

درسته تنهایی بده ...خیلی هم بده ...ولی تنهاییی یه موهبت خیلییییییی

بزرگی به اسم آرامش داره .....

آرامشی که وقتی تو یه رابطه ی دوستی ...چه مجازی چه واقعی .....کم تر میشه 

نمی گم دوستی ها بده ولی آرامش کمتره ......

دوستی خوبه ...ولی واقعا کسی که ارزششو داشته باشه .....که وقتی اون ادم

نباشه تنهایی خیلی باارزش تره ....

 

:)))))

 

 

 

ستاره . پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ . 0:16 .


 


CONT!NUE
ستاره . دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ . 20:53 .



CONT!NUE
ستاره . پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ . 22:17 .



CONT!NUE
ستاره . چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۳ . 3:50 .



CONT!NUE
ستاره . پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۳ . 0:4 .


 


CONT!NUE
ستاره . سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ . 23:10 .



CONT!NUE
ستاره . پنجشنبه نهم مرداد ۱۳۹۳ . 0:57 .


 

 


CONT!NUE
ستاره . جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۳ . 22:42 .


مدت هاست انسان بدی شدم. یادت می آید خدا ، همین را گفته بودم که می خواهم بد شوم و گنه کار. میخوام بیخیال همه چیز شوم. اما انگار حالم بدتر شده است. یادم می اید در اوج سختی ها بودم اما دلم برای تو و پیش تو بود خدا و این آرامشی بود که در تنهایی و خستگی مرا به آغوش آرامشت میرساند اما الان که بد شدم الان که میخوام خودم را به خواب بزنم و بدیم را توجیح کنم جای خالیت در قبلم بیشتر از هر چیز مرا آشفته کرده است خدا میدانم که تو چشم به انتظار بازگشتم به سوی خودت هستی و مرا با همه گناهانم خواهی بخشید اما من روی آمدن ندارم. شاید مرگ برایم بهتر باشد. و عذاب روح پریشان مرا بیشتر آرام کند. الان نمیدانم چه مرضی دارم. مرض مرگ یا مرض زندگی. ای کاش این روح و وجود پریشان را امشب در حضور خویش به آرامش برسانی. شب قدر نزدیک است. می گویند این شب خاص است و برآورده میکنی. اما من که میدانم گره قلب من با بهانه قدر حل نمیشود. دل من فقط حضور خودت را میخواهد. چشمانم به دستانت نیازمند است که آن ها را ببندی و مرا در آغوش کودکیم بخوابانی.
ستاره . چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳ . 17:27 .